تحقیق هنر مجسمه سازی در یونان باستان
هنر مجسمه سازی در یونان باستان
تمدن یونان باستان از تاثیرگذارترین فرهنگ هایی است كه حیات بشر به خود دیدهاست. پتانسیل هنری یونان از چنان نیرویی برخوردار است كه با گذشت دهه ها و قرن هاهمچنان می توان ردپای هنر هنرمندان آن را در فرهنگ های سرزمین های جهان مشاهدهنمود.حضور چهارگزینه از عجایب هفت گانه دنیا در میان آثار یونان باستان نمایانگرفرهنگ غنی و ماندگار این سرزمین است.توجه یونانیان به دو عنصر زیبایی شناختی وانسان گرایی به خلق آثاری انجامید كه تا امروز نیز الهام بخش بسیاری از هنرمنداناست.
در غرب هنر امپراتوری رم باستان آشكارا از هنر یونان تاثیر پذیرفته است. كشورگشایی های آلكساندر كبیر در شرق نیز زمینه ساز حضور هنر یونان باستان دركشورهای آسیای میانه و هندوستان را فراهم آورد و مكتب گركو ـ بودیست (یونانی ـهندی) را بنیان نهاد.هنر یونان باستان از نظر سبك به چهار دوره قابل تقسیم است:
۱) هنر هندسی (geometric)
۲) هنر كهن (archaic)
۳) هنر كلاسیك (classical)
۴) هنر هلنی (hellenistic)
گرچه یونان باستان را سرزمین ادب وهنر می شناسند ولی جاه طلبی و كشورگشایی های برخی از فرمانروایان سبب نابودی بسیاریاز آثار هنری آن شد . دو هنر معماری و مجسمه سازی بیش از سایر هنرها توان مقابله باجنگ و ویرانی را داشتند و امروزه بسیاری از اطلاعاتی كه ما از هنر یونان باستانداریم به واسطه آثار باقی مانده از این دو رشته هنری است .
درباره بخشی ازدوران هنری یونان كه به سال های سیاه معروف است هیچگونه اطلاعاتی در دست نیست . ازدوران هنر هندسی كه به سال های ۱۰۰۰ پیش از میلاد مسیح بر می گردد نیز اطلاعاتناقصی وجود دارد. هنر كهن تنها با فیگورهای سیاه رنگی كه روی ظروف نقاشی می شدندقابل بررسی است.
در حقیقت نمی توان مرز روشنی از دوره های هنری یونان را مشخصنمود. برخی هنرمندان یونانی در سالهایی از هم نسل های خود گام هایی فراتر برداشتندو این به تولد هنر و سبك جدید در فرهنگ یونان منجر شد.
دوران كلاسیك یونان اززمان لشكر كشی یونانیان به سرزمین پارس آغاز شد و عصر هلنی نیز نتیجه التقاط دوفرهنگ یونانی و آسیای شرق (هند و افغانستان) است.آثار به جای مانده از هنر یونانباستان به مجسمه ها، بقایای بناهای معماری، ظروف سفالی و سكه ها ختم می شود .یونانیها نیز به مانند بسیاری از فرهنگ های اروپایی، اوج بروز خلاقیت را در هنر نقاشی میپنداشتند. از نقاشان مطرح یونانی می توان به «پلی گنوتوس از تاسوس» اشاره كرد. هرچند از وی هیچ اثری بر جای نمانده ولی براساس مكتوبات شهرت و محبوبیت این هنرمند،همتراز با میكلانژ و لئوناردو داوینچی بوده است.
نقاشان یونانی عمدتا بر رویبوم های چوبی نقاشی می كردند كه همین امر به عمر كوتاه آنها ختم شده است. آشنایی بانقاشی های یونان، امروزه تنها از طریق بررسی سفالینه ها و نقاشی های دیواره هایمقبره ها امكان پذیر است . نقاشی بر روی سفالینه ها تنها بخش كوچكی از بعد زیباییشناسی یونانیان را آشكار می سازد چرا كه تكنیك هنرمندان نقاش در نقاشی بر روی ظروفو بوم های بزرگ بسیار متفاوت بود.
هنر مجسمه سازی یونان با حضور چند مجسمه كهبخش هایی از آن به جای مانده است ، قدرت خالقان آنها را در رعایت تناسبات و توجه بهعناصر حقیقت انگاری، آشكار می سازد . در كنار جنگ، آفت دیگری نیز هنر یونان را ازماندگاری محروم ساخت: زلزله. بسیاری از بناهای عظیم معماری یونان باستان توسط یكیاز بی شمار زلزله های یونان نابود و تخریب شد.
اما همین آثار اندك به جای ماندهاز معماری همچون پارتنون و معبد هفائستوس در آتن اوج تمدن بشری در عصر باستان را بهرخ عصر حاضر می كشد . چهار گنجینه از هفت عجایب دنیا: «مجسمه زئوس در المپیا»، «معبد آرتیمیس در افسوس»، «كولزئوس رودز» و «فانوس دریایی الكساندر» نمایندگان تمدنكهن سرزمین یونان در دنیای معاصر هستند.
یونانیان، خدایان متعدد خود را بصورت مجسمه در معابد خود قرار میدادند و آنها را پرستش می نمودند. مجسمه های سنگی و برنزی بیشماری نیز از قهرمانان خود در میدانها و معابر عمومی میگذاشتند.
مصریان عقیده داشتند كه روح هر انسانی پس از مرگ به این جهان بر می گردد و برای اینكه آن روح سرگردان نشود مجسمههایی از سنگ یا برنز یا چوب یا گچ می ساختند و در مكانهای امنی قرار میدادند و چون آن مجسمه ها كاملاً شبیه اشخاصی كه مرده بودند ساخته میشد به عقیده آنان روح به آسانی میتوانست در آنها جای گیرد.
بعلاوه مصریان نیز خدایان خود را بصورت موجوداتی در سنگ یا برنز مجسم میكردند و در معابدشان قرار می دادند یونانیان قبل اسلام، هنگامیكه تمام ملل جز ملت نبود به خدایان متعدد اعتقاد داشتند و دارای مذهبی بودند كه به توحید خیلی نزدیك بود. هرودت كه یونانیان عهد هخامنشی را به هم میهنان خود در كتابی تحت عنوان «تاریخ» معرفی نموده تعجب می كنم از اینكه یونانیان برای خدایان خود معبد و مجسمه ای نمی سازند و میگوید آنها برای انجام مراسم مذهبی خودشان روی بلندیها میروند و خداوند خود را به این طریق پرستش مینمایند.
در عهد ما هیچ مجسمهای كه خدای یونانیان قدیم یعنی اهورامزدا را به ما نشان بدهد نمیشناسیم انسان بالداری كه در پیشانی آرامگاه بعضی از پادشاهان هخامنشی نقش شده اهورامزدا نیست این فقط تقلیدی از نقوشی است كه در همان زمان در آرامگاههای پادشاهان مصر نقش میشده و چون شاهنشاهان هخامنشی بر كشور مصر تسلط یافته بود از بسیار از رسوم مصریان تقلید نمودند. هیچ مدرك كتبی یا منطقی به ما نشان نمیدهد كه این نقش از اهورامزدا باشد.
با این حال وقتی اشكانیان خواستند رب النوع ناهید یا آناهیتا را نشان دهند آنرا بصورت زنی روی سنگ نقش كردند و به همین طریق اهورامزدا در عهد ساسانیان بصورت انسانی نقش شده كه قدرت سلطنت را به پادشاهان ساسانی می دهد و مهر یا میترا نیز بارها بر روی نقوش برجسته در دامنه كوهها بصورت انسانی نشان داده شده كه اشعه متعدد، اطراف صورت او را احاطه كرده ولی هیچ یك از خدایان بصورت مجسمهای كه بتواند روی پایه ای قرار گیرد و اطراف آن آزاد باشد در دوران پیش از اسلام در یونان ساخته نشده است.
در كشورهای مجاور یونان یعنی هندوستان و مصر و یونان مجسمه های متعدد از دورانهای قدیم باقی مانده. هندیها مجسمه بودا را در معابد خود قرار می دادند. مصریها مجسمه فراعنه را میساختند و رومیها پیكر امپراطوران و سرداران را در سنگ میتراشیدند یا در برنز میریختند. تنها مجسمهای كه از شاهنشاهان قدیم یونان باقیمانده پیكر شاپور دوم میباشد كه روی تخته سنگی طبیعی كه در غازی در كنار دره شاپور قرار داشته تراشیده شده و معلوم نیست در چه زمانی مورد حمله انسانی قرار گرفته و به زمین انداخته شدهاست.
در این مجسمه سعی نشدهاست كه شباهتی میان شاهنشاه و مجسمه وجود داشته باشد. و فقط از طرز آرایش مو و لباس و جزئیات دیگر تشخیص داده شد كه قصد هنرمند مجسم نمودن شاپور دوم بوده است.
در این مقاله سه مجسمه زیبا كه از دوره هخامنشی و اشكانی باقی مانده ارائه داده میشود.
چند سال پیش آقای علی سامی در تخت جمشید سر مجسمه كوچكی را پیدا كرد كه از جنس سنگ لاجورد و تنها مجسمه قابل توجهی است كه تاكنون در تخت جمشید پیدا شده. صورت جوانی است در حدود ۲۲سال موهای او مانند تمام موهائی كه در دوران هخامنشی نقش شده مجعد است و بر سر او كلاه كنگره داری است كه مخصوص پادشاهان یا وارثان بلا فصل آنها است.
كنگره نماینده شهر و پایتخت است بعداً بصورت تاج كنگره دار درآمده و علامت قدرت و حكومت است. این سر بصورت مجزی از بدن ساخته شده و روی بدن الصاق شده است. ابتدا گفته شد نقش جوانی خشایارشا است. بعداً گفته شد نقش داریوش اول است. هیچ معلوم نشده به چه مناسبت باید خشایارشا یا داریوش باشد. به هر حال تاج كنگره دار او علامت سلطنت است و چون داریوش اول وقتی به پادشاهی رسید بیش از یك جوان معمولی سن داشت بهتر است بگوئیم این سر مجسمه خشایارشا است. بدون شك نباید فرض كرد كه شباهتی به شخص خشایارشا داشته باشد زیرا تمام نقوش برجسته تخت جمشید مانند شاهنشاه و خدمتگزار و سربازان بهم شبیه است به این معنی كه سنگتراشان یك صورت خیالی برای همه در نظر گرفته و طبق آن شاه و سرباز و خدمتگزار را نقش كرده اند. تنها اختلافی كه میان آنها وجود دارد جزئیات لباسی است كه آنها را از یكدیگر متمایز می نماید.
بخشی از تحقیق 72صفحه ای ،برای دانلود کامل لطفا خرید کنید
:: موضوعات مرتبط:
هنرهای تجسمی ,
,
:: برچسبها:
هنر مجسمه سازی ,
مجسمه سازی در یونان باستان ,